دهها روایت وجود دارد که اهل بیت علیهم السلام ابواب انحصاری معرفت الله هستند و جز از طریق ارشادات آنها نمی توان به براهین و استدلالات صحیح در موضوع معرفت الله دست یافت .
پیشتر گفتیم بر خلاف حرف مشهور و غلطی که (به استناد برداشت ناصحیحی از حدیث اطلبوا العلم و لو بالصین) می گوید علم خاستگاه انحصاری ندارد و از هر جا و هرکس می توان گرفت، دهها حدیث صریح منبع انحصاری دانش را (حد اقل در اصول و فروع دینی) کانون وحی و اهل بیت علیهم السلام می دانند.
علاوه بر این، در موضوع مهم معرفت الله که فلسفه و عرفان مصطلح بدان می پردازند و اصول و مبانی شان را از فلاسفه یونان گرفته اند، نیز دهها روایت وجود دارد که اهل بیت علیهم السلام ابواب انحصاری معرفت الله هستند و جز از طریق ارشادات آنها که صد البته در موضوع اثبات خداوند، عقلی و برهانی هستند و در کتب روایی ما مانند اصول کافی و توحید صدوق و احتجاج طبرسی و بحار الانوار منعکس شده اند، نمی توان به براهین و استدلالات صحیح در موضوع معرفت الله دست یافت .
اکنون به ذکر چند روایت در این مساله می پردازیم:
ـ رسول اعظم صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: إنک والاوصیاء من بعدک عرفاء لا یعرف اللّه إلا بسبیل معرفتکم. (۱)
تو و اوصیا و امامان بعد از تو عارفان (حقیقی) هستند و خداوند جز از طریق معرفت شما شناخته نمی شود.
ـ یونس بن عبدالرحمن قال: قلت لابی الحسن الاول علیه السلام: بما أوحد اللّه؟ فقال: یا یونس، لا تکونن مبتدعا، من نظر برأیه هلک، ومن ترک أهل بیت نبیه ضل، ومن ترک کتاب اللّه و قول نبیه کفر.(۲)
یونس بن عبد الرحمن می گوید به امام کاظم علیه السلام عرض کردم: توحیدالهی راچگونه بیابم؟فرمودند: درعلم توحید و خداشناسی بدعتگذارمباش ودراین راه باپای خودگام مزن،هرکسب راساس نظرخویش بنگرد هلاک خواهدشد،وهرکس اهلبیت پیامبرش را واگذارد گمراه خواهدشد،و هرکس کتاب خدا و گفتار رسولش را وانهد کافر خواهد شد.
ـ امام باقرعلیه السلام مىفرمایند:بنا عبداللّه،و بناعرف اللّه،وبنا وحداللّه،و محمدحجاب اللّهتبارک و تعالى.(۳)
خداوند به واسطه ماعبادت،وبه واسطه ماشناخته شد. وبه واسطه مایگانه ویکتادانسته شد. ومحمدصلّی اللّهعلیه وآله وسلّم واسطه و نمایاننده شناخت خداوند مىباشد.
ـ أمیرالمؤمنین علیه السلام مىفرمایند:نحن الاعراف الذی لا یعرف اللّه إلا بسبیل معرفتنا، … أن اللّه لو شاء لعرف العباد نفسه، ولکن جعلنا أبوابه وصراطه وسبیله والوجه الذی یؤتی منه، إلی أن قال: ولا سواء حیث ذهب الناس إلی عیون کدرة، یفرغ بعضها فی بعض، وذهب من ذهب إلینا إلی عیون صافیة لا نفاد لها ولا انقطاع. (۴)
ما آیینههای شناختی هستیم که خداوند جز از راه شناخت ما شناخته نمىشود… اگر خداوند مىخواست خویشتن را به بندگانش مىشناساند اما ما را راه و جهتی قرار داده است که تنها از آن جهت به سوی او رفته مىشود…. بین مردمانی که به سوی جوىهای آب کثیفی که در همدیگر مىآمیزند روی آوردند، با کسانی که به سوی ما و چشمهسارهای آب گوارایی روی آوردند که هرگز تمامی و پایان ندارد، تفاوتی آشکار است.
ـ امام صادق علیه السلام مىفرمایند:الاوصیاء أبواب اللّه التی یؤتی منها، ولو لا هم ما عرف اللّه، وبهم احتج اللّه علی خلقه. (۵)
اوصیا (معصومین علیهم السلام) راههای رسیدن به معرفت خداوند هستند، و اگر ایشان نبودند خداوند هرگز شناخته نمىشد. خداوند آنان را حجت بر تمامی خلق خویش قرار داده است.
ـ و در زیارت جامعه کبیره مىخوانیم:
السلام علی محال معرفة اللّه… أعزکم بهداه، وخصکم ببرهانه، … ورضیکم… أرکانا لتوحیده… فالراغب عنکم مارق، واللازم لکم لاحق … ونوره وبرهانه عندکم،… من أراد اللّه بدء بکم، ومن وحده قبل عنکم.
سلام بر جایگاههای شناخت خداوند،… خداوند شما را با هدایت خودش گرامی داشته و به برهان خویش مخصوص نموده… و ارکان توحید خویش قرار داده است… پس هر کس از شما روی بگرداند از دین بیرون رفته، و هر کس در پیوند با شما باشد در پیوند با دین است… نور و برهان خداوند نزد شماست… هر کس خداوند را قصد کرد از شما شروع نمود، و هر کس به توحید او دست یافت تنها از شما پذیرفت.
پر واضح است که پذیرش سخنان و استدلالات اهل بیت علیهم السلام در موضوع اثبات خداوند نه از باب تعبد بلکه از جهت برهانی بودن و عقلانی بودن آنهاست همان گونه که در مناظره با ملحدان و دهری مسلکان از این براهین استفاده کرده و آنها را مجاب می فرمودند.
اساسی ترین مشکل فلسفه و عرفان این مساله بوده است که در موضوع معرفت الله به جای مراجعه به آموزه های برهانی اهل بیت علیهم السلام به سراغ آموزه های فلسفی و شبه عقلانی ارسطو و افلاطون و افلوطین و … رفتند و منظومه الهیاتی خود را بر اساس حرفها و مبانی آنها شکل دادند و سخن از خدایی گفتند و می گویند که جدای از خداوند برهان و قران و اهل بیت علیهم السلام است.
———————————-
[۱]. خصال، ۱/۱۵۰؛بصائرالدرجات، ۴۹۸؛بحارالأنوار، ۲۳/۹۹٫
[۲]. کافی ۱/۵۶
[۳]. کافى، ۱/۱۴۵؛بحارالأنوار، ۲۳/۱۰۲٫
[۴] . إثبات الهداة، ۱/۵۹، از کافى .
[۵]. إثباتالهداة،۱/۶۰،ازکافى
|
|
|
از دیر زمان تا کنون بین دین شناسان اختلاف وجود داشته که آیا دین زرتشت آیین توحیدی است، مبتنی بر ثنویت و دوگانگی است؟ اکنون هم نظریه مسلمی در این باره وجود ندارد؛ زیرا در «أوستا» شواهدی بر هر کدام یافت می شود.و اگر مقصود از مجوس که در قرآن (حج آیه 17) و روایات اسلامی ذکر شده زرتشتیان باشد آنها دارای کتاب آسمانی بوده که |
|
هنگامی كه گذر حضرت ابراهیم(ع) به كربلا افتاد و به قتلگاه امام حسین(ع) رسید اسبش به رو درآمد. آن حضرت از بالای اسب بر زمین افتاد، سرش شكست و خون جاری شد. زبان به استغفار گشود و گفت: پروردگارا، آیا از من گناهی صادر شده است؟

جبرئیل نازل شد و گفت: گناهی از تو سر نزده بلكه در این مكان سبط خاتم انبیاء شهید خواهد شد و خون تو به موافقت خون او جاری گردید.
حضرت ابراهیم گفت: قاتل او كه خواهد بود؟
گفت: آن كسی است كه اهل آسمانها و زمین او را لعنت خواهند كرد.
منبع : بحارالانوار ، ج44 ،ص243
مسلخ عشق
قال على (عليه السلام):
هذا... مصارع عشاق شهداء لا يسبقهم من كان قبلهم و لا يلحقهم من كان بعدهم.
حضرت على (عليه السلام) روزى گذرش از كربلا افتاد و فرمود:
اينجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهيدان است شهيدانى كه نه شهداى گذشته و نه شهداى آينده به پاى آنها نمىرسند.
تهذيب، ج 6، ص،73 و بحار، ج 98، ص .116
عطر عشق
قال على (عليه السلام)
واها لك ايتها التربة ليحشرن منك قوم يدخلون الجنة بغير حساب
امير المومنين (عليه السلام) خطاب به خاك كربلا فرمود:
چه خوشبويى اى خاك! در روز قيامت قومى از تو بپا خيزند كه بدون حساب و بى درنگ به بهشت روند.
شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 4، ص 169
مجلس عزاداري توي مدرسه بر پا كرده بودند و مرحوم حاج ميرزا رضاي همداني (كه يكي از علماي با اخلاص بوده ) در آنجا منبر مي رود در آن فصل باد و باران و آفتاب و ابر با هم توام بود. يك روز وقتي كه حاج ميرزا بالاي منبر مشغول سخنراني مي گردد و بعد از آن روضه حضرت اباالفضل (ع ) را مي خواند، ناگهان هوا طوفاني شد و باد شديدي آمد كه بر اثر آن باد و طوفان چادري كه روي حياط انداخته بودند به حركت در آورد و هر دقيقه باد شديدتر مي شد و سر و صدا راه انداخته بود.
اين مرد بزرگ وقتي اين سر و صداها و اين صحنه را مي بيند دستش را از زير عبا در مي آورد و دو زانو مؤ دب روي منبر مي نشيند و با انگشت سبابه اشاره به باد مي كند و مي فرمايد:

روزي زني با روسري از خانه بيرون مي آيد، يكي از اين پليسها او را تعقيب مي كند، آن زن هر چه او را قسم مي دهد و حضرت اباالفضل (ع) را شفيع قرار مي دهد در او اثر نمي بخشد. بلكه آن بي حيا توهين هم مي كند كه اگر اباالفضل كاري از او ساخته مي شد نمي گذاشت دستهاي او ... همان روز بحمام مي رود و دلش درد مي گيرد، معالجات اثر نمي كند و بدرك مي رسد. غسّال گفته بود: ديدم ، مثل اينكه سيلي به صورتش خورده شده باشد صورتش سياه شده بود.
پاورقي
1- (حضرت اباالفضل مظهر كمالات و كرامات ، ص 447)

بالاخره به خرمشهر آمدم، سيد رضا رضواني برايم يک مکان در کشتي به مبلغ پانزده تومان کرايه کرد و نمي دانست که من مي خواهم بدون گذرنامه و به صورت قاچاق به کربلا بروم! عده ي ديگري در کشتي بودند همه داراي گذرنامه بودند. جايي در وسط آب يک شرطي آمد و ما يک فلس در دست او گذاشتيم و رد شديم.
وقتي به بصره رسيديم. براي گرفتن بليط قطار اقدام کردم، اما چون نزديک اربعين و موقع ازدحام زوار بود، نتوانستم بليط تهيه کنم و مجبور شدم به مسافرخانه ي سيد علي حکاک بروم. در مسافرخانه اتاقي گرفتم و در اتاق رفتم و خوابيدم.
همين که به خواب رفتم، ناگاهان بيدار شدم و ديدم شخصي بالاي سرم ايستاده است و مي گويد: شما بليط مي خواستيد! بلند شويد و اثاثيه را جمع کنيد. در اين هنگام يک بليط قطار به من داد و ظاهرا پول آن را هم نگرفت و گفت: زود جمع کن و برو!
من اثاثيه را جمع کردم و به دوش گرفتم، لحاف و وسائل را در چادر خوابي پيچيده بودم و بر دوش گرفته بودم و يقينا هر کس مرا مي ديد، مي فهميد که ايراني هستم.
هنگامي که مي خواستيم به قطار وارد بشويم بايد تک تک به اتاقي که مأمور کنترل گذرنامه در آن بود وارد مي شديم و از طرف ديگر اتاق خارج مي شديم و به طرف قطار مي رفتيم. هنگامي که به اتاق رسيدم، متوجه شدم که هيچ مسافري در اتاق نيست و من بايد به تنهايي وارد اتاق شوم و گذرنامه را به شرطه نشان دهم و سپس از اتاق خارج شوم. اما من چون گذرنامه نداشتم، متحير شدم. ناگهان ملهم شدم که «يا امام حسين عليه السلام» و «يا اباالفضل عليه السلام» بگويم و رد شوم.
پس اين دو اسم مبارک را پيوسته بر زبان مي آوردم و در حالي که اثاثيه را بر دوش گرفته بودم، وارد اتاق شدم و از طرف ديگر خارج شدم! اما گويا در مقابل چشم آن مأمور پرده اي کشيده شده بود و مرا نمي ديد! هيچ واکنشي نسبت به من نشان نداد و من رد شدم. تا کربلا نيز کسي از ما گذرنامه نخواست.
بالاخره به کربلا رسيديم و در کربلا نيز چون به نجاري و چوب بري وارد بودم، سقف خانه ي رئيس کنسولگري ايران را درست کردم و او با ما آشنا شد و فرمان داد که به من گذرنامه بدهند. و پس از آن، گذرنامه را به شيخ حسين شاهرودي دادم و برايم «کارت اقامت» گرفت، و از آن روز به بعد، ما در عراق اقامت کرديم.

يكشب كه بعد از جلسات به منزلش برميگردد باحال خسته به بستر مي رود و بخواب مي رود.
يكوقت در عالم خواب مي بيند كه مشرف شد محضر مقدس بي بي عالم فاطمه زهرا سلام اللّه عليها حضرت بي بي نزد قبر مقدس حضرت سيد الشهداء ع نشسته و گريه و زاري مي كند.


|
جمعی از اعضای هیئت یالثارات الحسین علیه السلام در روز یکشنبه نهم ماه ذی حجة الحرام 1432ق (15/8/1390) در شهر مقدس قم با بزرگ مرجع جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی حاج سید صادق حسینی شیرازی مدظله العالی دیدار کردند و مورد استقبال ایشان قرار گرفتند.
در این دیدار یکی از اعضای هیئت یالثارات الحسین علیه السلام، گزارشی کوتاه از فعالیت های فرهنگی ـ تبلیغی این هیئت در همایش غدیر و عاشورا که در پایان هفته ی جاری (19ـ23آبان) و همزمان با عید بزرگ غدیر در شهر مقدس قم برگزار خواهد شد تقدیم مرجع عالیقدر کرد. مرجع عالیقدر در آغاز بیانات ارزشمندشان، ضمن تبریک فعالیت های این هیئت در راستای غدیر و عاشورا، فرمودند: این توفیق الهی را به شما تبریک می گویم. موفقیت هایی از این قبیل ابتدا ناچیز به نظر می رسد و به وسیله ی افرادی اندک تحقق می یابد، سپس با افزایش افراد فعال در این زمینه، گسترده تر شده و دستاوردهای آن فزونی می گیرد. ایشان سپس فرمودند: پس از واقعه ی غدیر که در سال دهم هجری صورت گرفت، تقریباً سه ماه گذشته بود که مسلمانان عهد و پیمانی را که با رسول خدا صلی الله علیه وآله بسته بودند تا از جانشین بر حق او پیروی کنند، وانهادند و امیرالمؤمنین علیه السلام را رها کردند و دنبال فلان و فلان رفتند. در این باره مطلبی از امام صادق علیه السلام نقل شده است به این مضمون که فرمودند: «امیرالمؤمنین علیه السلام هزاران نفر شاهد داشتند که همگی در غدیر حضور داشته، سفارش پیامبر صلی الله علیه وآله را شنیده بودند، اما به دلیل بی تفاوتی و خذلان مسلمانان، ایشان نتوانستند حق خود را بگیرند». مرجع عالیقدر افزودند: امیرالمؤمنین علیه السلام می توانستند حق خود را بگیرند، ولی اراده ی خدای متعال به امتحان مردم تعلق گرفته بود. از دیگر سو رسول خدا صلی الله علیه وآله به امیرالمؤمنین علیه السلام دستور داده بودند که برای گرفتن حق خود با معجزه یا جز آن امتناع کنند. خوشبختانه امروز میلیون ها شیعه و ارادتمند امیرالمؤمنین علیه السلام در جهان وجود دارند که همانند شما در خدمت آن حضرت هستند و شخصیت والای علوی و هدف خدایی اش را به جهانیان معرفی می کنند و با تمام وجود در این راه می کوشند. حضرت آیت الله العظمی شیرازی مدظله العالی ادامه دادند: غدیر و عاشورا دو بال پرواز و اوج گرفتن تشیع هستند و البته هریک فرهنگی ویژه دارند. در مقابل دو فرهنگ متضاد و معارض فرهنگ غدیر و عاشورا نیز وجود دارد که امروز در رسانه های نوشتاری، دیداری، شنیداری و جز آن شاهد آن هستیم. شایسته و بایسته است که انسان هرچه بزرگتر می شود بازدهی عملش نیز بزرگ تر و بیشتر شود تا مبادا در شمار کسانی قرار گیرد که کوتاهی کرده اند. از این رو شما را به پایبندی به دو چیز سفارش می کنم: 1. در راه جذب هرچه بیشتر افراد به خود و شریک کردن آنان در فعالیت های خود بکوشید تا از این رهگذر دامنه ی فعالیت تان گسترده و در جهان منتشر شود و بدین ترتیب غدیر را به جهان بشناسانید. 2. تمام توان و امکانات خود را در راه احیای امر اهل بیت علیهم السلام یعنی فراگیری دانش آنان و آموزش آن به دیگران، به ویژه آن بخش مرتبط با غدیر و عاشورا به کار گیرید و در این راه کوشا باشید. مرجع عالیقدر در پایان رهنمودهای خود فرمودند: کسانی که در روزگاران گذشته توفیق عمل و فعالیت یافتند جوانانی بودند همانند شما و عامل موفقیت شان در طرح ها و برنامه های شان در گرو دو چیز بود: 1. راستگویی و درستکاری با مردم؛ 2. به عهد و پیمان خود با مردم پایبند بودند. بنابراین، راستگویی و پایبندی به عهد و پیمان در هر کاری اعتماد مردم را برای مشارکت در چنین طرح هایی جلب می کند. ![]() ![]() |
|
برای دریافت پوستر با اندازه اصلی کلیک نمایید
در آستانه ی عید بزرگ خدا عید سعید غدیر، بزرگ مرجع جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی حاج سید صادق حسینی شیرازی مدظله العالی بخشی از جلسه ی درس خارج فقه خود را به موضوع عیدالله الاکبر غدیر اختصاص دادند و گوشه هایی از ریشه و پایه ی رواییِ آن را برشمرده و بیانات ارزشمند خود را این گونه آغاز نمودند:
روز غدیر خم به حسب روایات مستفیضه و متواتر معنایی و حداقل متواتر اجمالی عید خوانده شده و در بعضی از روایات نیز از آن به عنوان اعظم اعیاد یاد شده است. شهید ثانی در کتاب ارزشمند فقهی خود، یعنی شرح لمعه آورده است: نظر به این که از این عید در روایات این گونه تعبیر شده است، لذا این تعبیر حکومت دارد و ادله ی نماز عید را توسعه می دهد. به دیگر بیان از متقدمین و متأخرین و نیز معاصران بر آنند که نماز عید فطر و عید قربان که در زمان عدم بسط ید امام معصوم علیه السلام [و امروزه که امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف در پس پرده ی غیبت هستند] مستحب است، در این روز نیز استحباب دارد و بر پایه ی آنچه در بعضی حواشی عروة الوثقی آمده است، مشهور فقهای شیعه قائل به این امر هستند. ایشان افزودند: با توجه به این که ادله بر حُسن این مطلب دلالت دارد، لذا امشب و فردا، شب و روز عیدی به این عظمت است. معظم له سپس به خطبه ای که رسول خدا صلی الله علیه وآله و خطبه ای که امیرالمؤمنین علیه السلام در چنین روزی ایراد کردند اشاره نموده و فرمودند: اگر اهداف این عید و این روز همان گونه که آن دو بزرگ فرمودند تحقق یابد همه ی جهانیان از آسایش دو جهان برخوردار خواهند شد. ایشان در ادامه بخشی از خطبه ی غدیر را برای حاضران خواندند که امیرالمؤمنین علیه السلام در آن می فرماید: «إن الله جمع لکم عیدین عظیمین کبیرین، ولا یقوم أحدهما إلا بصاحبه؛ خدای متعال دو عید عظیم و بزرگ یکجا برای شما جمع کرده که هیچ یک بدون دیگری قوام نمی یابد». معظم له در تبیین این که عظیم و کبیر با هم آمده است فرمودند: شاید بیان دو لفظ فوق از باب جمع مترادفین باشد یا بنا بر افضل و احسن آن باشد که دو کلمه مترادف نبوده، بلکه از باب اذا اجتمعا افترقا و اذا افترقا اجتمعا باشد، چه این که اگر لفظ عظیم یا کبیر به تنهایی آورده شود معنای مترادف خود را می دهد، ولی چون در این جا با هم آمده است، شاید بتوان گفت که عظیم از نظر کیفی است و کبیر از نظر کمی است. گفتنی است که مراد حضرت از دو عید بزرگ همزمانی روز غدیر خم با روز جمعه بوده است. آن گاه مرجع عالیقدر درباره پیوند ناگسستنی قرآن و عترت سخن گفته و یادآوری کردند که: جمع دو عید بزرگ در واقع عبارت اُخرای آن سخن پیامبر صلی الله علیه وآله است که فرمودند: «... کتاب الله و عترتی أهل بیتی، و انهما لم یفترقا...؛ کتاب خدا و عترتم اهل بیتم و آن دو از یکدیگر جدا نمی شوند». لفظ لم در این عبارت «تأبید؛ همیشگی بودن» را می رساند و بدان معناست که قرآن و اهل بیت علیهم السلام بدون دیگری معنایی ندارند. ایشان افزودند: رسول خدا برای تبیین همسنگ و یکسانی قرآن و عترت دو انگشت سبابه ی دستان خود را کنار یکدیگر قرار دادند و البته اگر از دو انگشت یک دست استفاده می کردند، به دلیل عدم همسانی دو انگشت، برتری یکی بر دیگری مطرح می شد. این که از صدر اسلام تا امروز «حسبنا کتاب الله؛ کتاب خدا ما را بس است» تکرار می شود، سخنی است بی ربط، و هیچ دلیل قرآنی ندارد که اگر دلیل از قرآن بر صحت این ادعا ارائه شود می پذیریم، اما چنین مطلبی خلاف تواتر نقل از پیامبر صلی الله علیه وآله است. امیرالمؤمنین علیه السلام نیز همین را فرمودند، بدین معنا که آنچه در قرآن نیامده، از عترت نیز شنیده نشده است و آنچه آنان فرموده اند سخن قرآن است و اصلاً عترت رسول خدا صلی الله علیه وآله هستند که راسخون در علم اند و از تفسیر و تأویل قرآن آگاهند. آیت الله العظمی شیرازی مدظله العالی افزودند: پس از شهادت رسول خدا صلی الله علیه وآله کسانی میان قرآن و عترت جدایی انداختند، مصیبت و بلای دنیا و آخرت از همان زمان شروع شد. در این باره روایت و شواهد تاریخی بسیاری وجود دارد. آن گاه به نقل داستانی تاریخی پرداخته و فرمودند: یکی از علمای عامه که او را با عبارت «من الثقات» توصیف کرده اند و حدود هزار سال پیش زندگی می کرده است. در کتب عامه از جمله مرآة الجنان یافعی و ابن خلّکان آمده است که این عالم گفت: شبی امیرالمؤمنین را در خواب دیدم. به او گفتم: پس از فتح مکه خانه ی ابوسفیان را ـ که یاران و نزدیکانتان را کشت و بزرگ مشرکان بود ـ جای امن خواندید و این که هرکس وارد آن شود در امان خواهد بود، اما آنان با حسین تو آن گونه رفتار کردند! امام به او فرمودند: پاسخ پرسش تو را ابن صیفی داده است. آن عالم نزد ابن صیفی ـ که از شاعران روزگار خود بود ـ رفت و ماجرای خواب خود را برای او بازگفت. ابن صیفی گریست و گفت: امشب شعری از زبان حال اهل بیت علیهم السلام سروده ام که برای هیچ کس نخوانده ام، آن گاه آن را برای او خواند. مطلع این شعر از این قرار است: ملکنا فکان العفو منّا سجیةً *** ولما ملکتم سال بالدم أبطح
فحسبکم هذا التفاوت بیننا *** وکل إناء بما فیه ینضح (چون قدرت در دستمان بود، گذشت از دشمنان در پیش گرفتیم؛ و آن گاه که قدرت به دستتان رسید جوی خون به راه افتاد؛ تفاوت میان ما اهل بیت و شما همین بس که از کوزه همان برون تراود که در اوست). معظم له در ادامه افزودند: غدیر یعنی ائمه ی اطهار و چهارده معصوم علیهم السلام و رفتار و شخصیت امیرالمؤمنین علیه السلام تبلور غدیر بوده و هست و خواهد بود. اگر یکی از خصلت های والای آن حضرت به جهانیان معرفی شود، در معرفی حضرتش کافی است. می بینیم پس از پیروز شدن بر دشمن و دسترسی داشتن به آنان، اما حتی یک نفرشان را نکشتند. ایشان با اشاره به یکی از نمونه های تاریخی یادآوری کردند که امیرالمؤمنین علیه السلام در یمن کارگزار داشتند و او عبیدالله بن عباس بود. همان زمان معاویه ـ که عامه با احترام از او نام می برند و در عین حال خود نوشته اند و روایت کرده اند ـ پسر عطاط را به عنوان کارگزار خود در یمن بدان سامان روانه کرد. او در راه خود تا رسیدن به یمن هرجا که رسید آدم کشت و در آتش سوزاند تا آن جا که ـ بنا به نقل تاریخ ـ شمار کسانی که او کشت و سوزاند به سی هزار تن رسید و تنها گناهی که آنان داشتند دوستی علی بن ابیطالب علیهماالسلام بود. ابن عطاط دو فرزند خردسال عبیدالله بن عباس را پیش چشمان مادرش سر برید. آیت الله العظمی شیرازی مدظله افزودند: این پیروان به فرموده ی: «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ» تن دادند و چون رفتاری ظالمانه از آن حضرت ندیده بودند او را پذیرفتند و لذا قربانی خشم طاغوت زمان شدند. مسلم بن عقبه که بعدها مسرف خوانده می شد از سوی یزید به سوی مدینه رفت و در حرّه آن جنایت دهشت بار را به وجود آورد، چندان که مؤرخان عامه و خاصه نوشته اند: «حتی ساوی الدم قبر رسول الله؛ تا آنجا که خون مردم با [سنگ] قبر رسول خدا همسطح شد». معظم له در ادامه فرمودند: روزگار حاکمان عباسی نیز وضع به همین منوال بود و ـ چنان که در تاریخ آمده است ـ در روزهای ماه مبارک هزاران تن را زنده به گور می کردند. تمام این کج روی ها نتیجه ی انحراف از غدیر بود و اگر غدیر از مسیر خدا خواسته اش منحرف نمی شد، قطعاً روزگار مردم بهتر و به مراتب بهتر و آزادی های: اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی افراد بیشتر می بود. دشمنان امیرالمؤمنین علیه السلام بر پیشانی افراد داغ می نهادند چون پیروان آن حضرت بودند و آنان جز در موارد اضطرار از خانه بیرون نمی آمدند و در صورت خارج شدن از خانه پارچه ای بر پیشانی خود می بستند تا داغ پیشانی شان پنهان بماند، مبادا که مورد آزار دشمنان قرار گیرند و مایه ی اندوه دوستداران شوند. ایشان افزودند: در روایت آمده است که اگر اهداف غدیر محقق می شد «لأکل الناس من فوقهم ومن تحت أرجلهم؛ به یقین مردم از فراز خود و از زیر پای خود [از خیرات هستی] می خوردند و بهره مند می شدند». اگر غدیر و اهداف آن تحقق می یافت، فقر و درماندگی از جهان رخت بر می بست. امروز در جهان اسلام قوانینی تصویب و اجرا می شود که با صریح قرآن در تضاد است و بر خلاف فرموده ی قرآن کریم، بدهکار باید به زندان برود و ... امروزه ما روحانیون و مبلّغان دینی وظیفه داریم غدیر و اهداف آن را به همگان برسانیم تا به مسئولیتی که رسول خدا صلی الله علیه وآله بر دوش ما نهاده اند عمل کرده باشیم، آن جا که فرموده اند: «کلکم راع وکلکم مسئول عن رعیته؛ همگی تان سرپرستانید و همگی نسبت به زیردستان مسئولید» و به جهانیان برسانیم که قرآن بدون عترت، عترت بدون قرآن و غدیر بدون همسنگ آن ممکن نیست. ایشان افزودند: در روایت آمده است: «إن الله آخذ علی العلماء أن یعلّموا قبل أن یأخذ علی الجهال أن یتعلّموا؛ پیش از آن که خدای متعال بر جاهلان فرا گرفتن را واجب کند بر عالمان آموختن به دیگران را واجب کرده است». سپس در مقام توضیح فرمودند: تصور نشود که مراد از عالم، مراجع تقلید و امثال آنان نیست، چه این که هرکسی نسبت به علمش قضیه ی حقیقیه و به نسبت علمش عالم است. در آن صورت مقدمات وجودش که «یعلّموا» باشد واجب می شود. حضرت آیت الله العظمی شیرازی مدظله العالی در پایان عید سعید غدیر خم را به همگان تبریک گفتند و برای این که همگان خود را برای جهانی شدن این عید سعید آماده سازند دعا کردند. |
